چشم‌اندازهای آرمان‌شهر

ادوارد راث‌استاین، دانش‌آموخته‌ی دانشگاه‌های کلمبیا و شیگاکو، بیش از همه به عنوان منتقد فرهنگی نشریه‌ی نیویورک تایمز فعالیت کرده است. علاوه بر نوشتن انتقادی بر موسیقی و کتاب در نشریه‌ها‌ی تایمز، نیورپابلیک و نیویورک بوک ریویو، نویسنده‌ی کتاب نشانه‌های ذهن: زندگی درونی موسیقی و ریاضیات هم بوده است. مارتین ای. مارتی، استاد ممتاز دانشگاه شیکاگو و پژوهشگر حوزه‌ی تاریخ دینی آمریکا، به‌خصوص از اواخر قرن هیجدهم تا قرن بیستم در زیرمتن «فرهنگ آتلانتیک» است. هربرت میوشامپ منتقد بخش معماری نشریه‌ی نیویورک تایمز و نویسنده‌ی کتاب انسان و شهر: فرانک لوید رایت در شهر نیویورک است.
از بهشت کارگران مارکس گرفته تا جامعه‌ی بی‌قید و بند هیپی‌های دهه‌ی هفتاد، ایده‌های آرمان‌شهری انگار همیشه دو وجه مشترک داشته‌اند، این‌که به طرز خارق‌العاده‌ای منطقی آغاز می‌شوند و به فاجعه ختم می‌شوند. چه که وقتی توماس مور در سال ۱۵۱۰ میلادی، واژه‌ی «اتوپیا» را از یونانی به معنای «ناکجاآباد» ساخت تا بهشت مجسم‌شده در کتاب‌اش را نام بدهد نه فقط آرمان‌های این مکان برساخته، که گریزپایی‌شان را هم به تصویر کشید. مجموعه مقاله‌های راث‌استاین، مارتی و میوشامپ که بر پایه‌ی سخنرانی‌های در کتابخانه‌ی عمومی شهر نیویورک گردآوری شده‌اند، هم به همین شکل خاطرنشان می‌کنند که گرچه جاده‌های آرمان‌شهری غالباً به شکست یا دیستوپیا منجر ختم شده‌اند رانه‌ و کاوشگری آرمان‌شهرانه به خودی‌خود امری بسیار ارزشمند است. راث‌استاین با بررسی میراث ادبی و فلسفی این مفهوم برین نکته پافشاری می‌کند که روی دیگر هر آرمان‌شهر دیستوپیاست. او با ردیابی ایده‌های آرمانی در سیاست و فن‌آوری، جایی که اینترنت به عنوان چشم‌اندازِ کلاسیک آرمان‌شهر تلقی می‌شود، استدلال می‌کند که تنها در هنر، و به ویژه در موسیقی‌ست که میلِ آرمان‌شهری ارضا می‌شود. مارتی در مقاله‌‌اش گونه‌های مختلف آرمان‌شهر را، از جهان کلاسیک توماس مور تا طراحی شهریِ تجربه‌گرایانه‌ای که خود در آن مشارکت داشت، را بررسی می‌کند تا نشان دهد گرچه آرمان‌شهرها هیچ‌گاه محقق نمی‌شوند باید در سرزنش و محکوم‌ کردن‌شان محتاط بود، چرا که نباید فراموش کرد ایده‌های آرمان‌شهری ابعادی از وجودمان را به یادمان می‌آورند و سرمنشأ ایده‌هایی‌اند که می‌توانند در خاک واقع‌گرایانه‌تر و عملی‌تری بارور شوند. هربرت میوشامپ نیز در مقاله‌اش به تصاویر آرمان‌شهری در دو عرصه‌ی کاملاً متفاوت نگاه می‌کند، یکی سنت بودایی و دیگری آثار معمار وینی، آدولف لوس. به نظر میوشامپ آثار لوس آرمان‌شهر را به مثابه‌ی «نمادی از کمال» تصویر می‌کنند، در حالی که به زعم او، بودیسم نمونه‌ای از گرد هم آمدن ادراک سوبژکیو و واقعیت ابژکتیو در رابطه‌ای‌ست که در عین دوگانه بودن منسجم است. خواندنِ چشم‌انداز‌های آرمان‌شهری نه فقط مروری نقادانه برین بهشت‌های متناقض که تلاشِ بی‌وفقه‌ برای پاسخ به این سوال است؛ آیا می‌شود پیشرفت را بدون چشم‌اندازی از آرمان شهر تصور کرد؟
چشم‌اندازهای آرمان‌شهر/ ادوارد راث‌استاین، مارتین ای‌. مارتی، هربرت میوشامپ/ ترجمه‌ی امین یدالله پور/ نشر آگه ۱۳۹۶/ ۵۰۰ صفحه/ ۲۰ هزار تومان

ادوارد راث‌استاین، دانش‌آموخته‌ی دانشگاه‌های کلمبیا و شیگاکو، بیش از همه به عنوان منتقد فرهنگی نشریه‌ی نیویورک تایمز فعالیت کرده است. علاوه بر نوشتن انتقادی بر موسیقی و کتاب در نشریه‌ها‌ی تایمز، نیورپابلیک و نیویورک بوک ریویو، نویسنده‌ی کتاب نشانه‌های ذهن: زندگی درونی موسیقی و ریاضیات هم بوده است. مارتین ای. مارتی، استاد ممتاز دانشگاه شیکاگو و پژوهشگر حوزه‌ی تاریخ دینی آمریکا، به‌خصوص از اواخر قرن هیجدهم تا قرن بیستم در زیرمتن «فرهنگ آتلانتیک» است. هربرت میوشامپ منتقد بخش معماری نشریه‌ی نیویورک تایمز و نویسنده‌ی کتاب انسان و شهر: فرانک لوید رایت در شهر نیویورک است.
از بهشت کارگران مارکس گرفته تا جامعه‌ی بی‌قید و بند هیپی‌های دهه‌ی هفتاد، ایده‌های آرمان‌شهری انگار همیشه دو وجه مشترک داشته‌اند، این‌که به طرز خارق‌العاده‌ای منطقی آغاز می‌شوند و به فاجعه ختم می‌شوند. چه که وقتی توماس مور در سال ۱۵۱۰ میلادی، واژه‌ی «اتوپیا» را از یونانی به معنای «ناکجاآباد» ساخت تا بهشت مجسم‌شده در کتاب‌اش را نام بدهد نه فقط آرمان‌های این مکان برساخته، که گریزپایی‌شان را هم به تصویر کشید. مجموعه مقاله‌های راث‌استاین، مارتی و میوشامپ که بر پایه‌ی سخنرانی‌های در کتابخانه‌ی عمومی شهر نیویورک گردآوری شده‌اند، هم به همین شکل خاطرنشان می‌کنند که گرچه جاده‌های آرمان‌شهری غالباً به شکست یا دیستوپیا منجر ختم شده‌اند رانه‌ و کاوشگری آرمان‌شهرانه به خودی‌خود امری بسیار ارزشمند است. راث‌استاین با بررسی میراث ادبی و فلسفی این مفهوم برین نکته پافشاری می‌کند که روی دیگر هر آرمان‌شهر دیستوپیاست. او با ردیابی ایده‌های آرمانی در سیاست و فن‌آوری، جایی که اینترنت به عنوان چشم‌اندازِ کلاسیک آرمان‌شهر تلقی می‌شود، استدلال می‌کند که تنها در هنر، و به ویژه در موسیقی‌ست که میلِ آرمان‌شهری ارضا می‌شود. مارتی در مقاله‌‌اش گونه‌های مختلف آرمان‌شهر را، از جهان کلاسیک توماس مور تا طراحی شهریِ تجربه‌گرایانه‌ای که خود در آن مشارکت داشت، را بررسی می‌کند تا نشان دهد گرچه آرمان‌شهرها هیچ‌گاه محقق نمی‌شوند باید در سرزنش و محکوم‌ کردن‌شان محتاط بود، چرا که نباید فراموش کرد ایده‌های آرمان‌شهری ابعادی از وجودمان را به یادمان می‌آورند و سرمنشأ ایده‌هایی‌اند که می‌توانند در خاک واقع‌گرایانه‌تر و عملی‌تری بارور شوند. هربرت میوشامپ نیز در مقاله‌اش به تصاویر آرمان‌شهری در دو عرصه‌ی کاملاً متفاوت نگاه می‌کند، یکی سنت بودایی و دیگری آثار معمار وینی، آدولف لوس. به نظر میوشامپ آثار لوس آرمان‌شهر را به مثابه‌ی «نمادی از کمال» تصویر می‌کنند، در حالی که به زعم او، بودیسم نمونه‌ای از گرد هم آمدن ادراک سوبژکیو و واقعیت ابژکتیو در رابطه‌ای‌ست که در عین دوگانه بودن منسجم است. خواندنِ چشم‌انداز‌های آرمان‌شهری نه فقط مروری نقادانه برین بهشت‌های متناقض که تلاشِ بی‌وفقه‌ برای پاسخ به این سوال است؛ آیا می‌شود پیشرفت را بدون چشم‌اندازی از آرمان شهر تصور کرد؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *