تحریم و مسئله ایران؛ در باب ضرورت اصلاحات جدی در ایران، برای همه ایرانیان

تا وقتی ایران برای همه ایرانیان نباشد نمی توان امیدوار بود که مقاومت ملی در مقابل تحریم ها شکل گیرد و همین مسئله لزوم اصلاحات واقعی در ایران را بیشتر کرده است

 

روزآروز ، احمد مسعود – تحریم چیست و چگونه عمل می کند؟ تحریم به عبارت ساده وضع قوانینی برای جلوگيري از انجام فعاليتهاي تجاري و اقتصادی به منظور ایجاد درد و سختی در کشور هدف است تا در رفتار و سیاست های خود تجدیدنظر کند. تحریم ابزاری برای پیروزی بر یک دشمن، بدون استفاده از نیروی نظامی است و از طریق ایجاد اختلال در اقتصاد کشور تحت تحریم، طرف مقابل را به تسلیم وادار می کند. نه تحریم کنندگان و نه ناظران بی طرف کتمان نمی کنند که تحریم ها علیه یک کشور توسط یک یا چند کشور صاحب قدرت، همواره مستقیما یا غیرمستقیم بر زندگی مردمان کشور تحت تحریم اثر غیرانسانی داشته اند. ریچاد نفیو، مسئول تيم طراحي تحریم ها عليه ایران در دولت اوباما در کتاب «هنر تحریم‌ها» در همین باره می گوید: «هدف از اعمال تحریم ها ایجاد سختي است یا به عبارت بهتر ایجاد درد و ناكامي، به نوعي كه كشور هدف تحریم ها رفتار خود را تغيير دهد. شاید استفاده از كلمه درد یا فشار در این متن تحریك كننده باشد. چرا كه غالباً همراه درد مفاهيمي چون شكنجه و سوءاستفاده خواهد آمد. اما در مقام اصطلاح، این كلمه دقيقاً مناسب است، زیرا ميتواند احساسات را برانگيزد و یك نوع تجربه انساني مشترک است كه افراد مي توانند از طریق آن، آنچه را تحریم به وجود مي آورد، لمس كنند.» نفیو همچنین می گوید: «براي دفاع از جنبه هاي منفي كه از تحریم برمي خيزد مي توان چنين برداشت كرد كه این آثار به خود تحریمها مرتبط نيست و آثار جانبي آنهاست. این چارچوب به تحریم كننده این امكان را مي دهد كه از قبول مسئوليت در مقابل مشكلات بشردوستانه تحریم ها شانه خالي كند، در عين اینكه مسئوليت همه منافع و امتيازاتي را كه از تحریم به وجود ميآید، متوجه خود مي كند. دولت ایالات متحده سالها از این روش استفاده كرده است، به خصوص در مورد اعمال تحریم ها در كشور ایران در این زمينه دولت آمریكا مسئوليت خود در مورد مسائل بشردوستانه را در حداقل ممكن دانسته و از زیر بار آنها شانه خالي كرده است، اما ساده انگارانه خواهد بود كه بخواهيم جنبه هاي منفي اعمال تحریم را در طراحي سياست تحریم نادیده بگيریم. به عبارت بهتر وقتي شما توانایي كشور را براي به دست آوردن ارز خارجي از طریق صادرات كاهش مي دهيد، طبيعتاً فشار بر واردات آن كشور را به خصوص در زمينه غذا و دارو افزایش مي دهيد. درست است كه یك تحریم كننده ميتواند ادعا كند كه مسئوليت تنظيم واردات یك كشور با خود آن كشور است و آن كشور ميتواند از تقابل به صورت كلي پرهيز كند، اما این نافي دردناک بودن تحریم ها نيست، خصوصاً در ميان عامه مردم و نميتوان گفت كه تحریم ها هيچ نقشي در ایجاد چنين بحراني نداشته اند.» هنگامی که مغز متفکرها تحریم های پیشابرجام علیه ایران با کمال صداقت به این نکته اذعان می کند که تحریم ها اثرات سوء و غیرانسانی بر مردم دارند می توانیم این ادعای برخی افراد که تحریم ها تنها حکومت یک کشور را تحت تاثیر قرار می دهند و مشکلی برای مردم ایجاد نمی کنند به کناری بگذاریم و با خود بیندیشیم حالا که احتمالا در مرداد و آبان سال جاری با تحریم های تازه ای روبرو خواهیم شد، «اگر» بخواهیم راه حلی برای ایستادگی در برابر آن پیشنهاد کنیم توجه به چه نکاتی ضروری است؟

مسئله بسیار مهم درباره تحریم‌ها «چالشِ استقامت» است. همانطور که تحریم به مثابه یک اهرم فشار تلاش می کند اراده سیاسی یک حاکمیت را درباره موضوعات خاصی تغییر دهد، میزان استقامت کشور تحت تحریم نیز می تواند سرنوشت استفاده از این ابزار را تعیین کند. استقامت در برابر تحریم ها حداقل به دو شیوه کلی ممکن است.

اول شکستن همه جانبگی تحریم ها از طریق ایجاد اتحادهایی در برابر آن و دیگری از طریق تطبیق پذیری با شرایط جدید پس از تحریم. راه حل اول در مواقعی که کشور مورد هدف منزوی نباشد قابلیت اجرایی بیشتر و البته نتیجه مطلوب تری دارد. در واقع توان کشور تحت تحریم برای یارگیری از میان کشورهای ناظر می تواند منجر به شکست اراده تحریم ها شده و آن را چنان ناکارآمد کند که اولا، اثرات تحریم را کمرنگ یا به کلی برطرف کند (دفاع موثر) و دوما هیبت کشور تحریم کننده را نیز در هم بشکند (ضدحمله).

اما هنگامی که کشور تحت تحریم به هر دلیلی در جامعه بین الملل تک افتاده باشد یا دوستان اندکی داشته باشد آنگاه شیوه دوم استقامت در برابر تحریم ها تنها گزینه موجود است. تطبیق با شرایط موجود، یعنی آنکه کشور تحت تحریم تلاش کند از ظرفیت های خود برای مقابله با کشور تحریم کننده استفاده کند ویا با ایجاد اتحادی درونی، به تحمل درد بپردازد تا آنگاه که کشور تحریم کننده و همکارانش با مشاهده بی اثر بودن تحریم ها مایوس شده و از آن دست برداشته یا به مذاکره بپردازند.

تجربه نشان می دهد هرگز هیچکدام از ابرقدرت ها حاضر نیستند بر سر تحریم اقتصادی جدی کشوری که ظرفیت مقابله به مثل دارد قمار کنند. برای مثال هنگامی که شما کالایی استراتژیک مانند نفت را به مقدار قابل توجهی تولید می کنید و یا انرژی، تکنولوژی و یا مواد اولیه نایابی در اختیار دارید که کشورهای دیگر به آن نیازمند هستند احتمال تحریم شما از طرف دشمنان بسیار کاهش خواهد یافت زیرا هزینه مقابله به مثل شما سنگین و احتمال شکستن اراده تحریم کنندگان بالا خواهد بود. در مقابل اگر سهم شما از این داشته های استراتژیک اندک باشد توانایی مقابله به مثل شما نیز کاهش خواهد یافت.

برای مثال سهم ایران از بازار جهانی نفت در حال حاضر بسیار کمتر از آن است که امکان تاثیرگذاری بر اراده تحریم کنندگان را داشته باشد. به همین دلیل اراده چند کشور نفتی برای جبران سهمیه نفت ایران می تواند به معنای حذف کامل کارت نفت ایران از بازی تحریم ها باشد. به طور کلی در حال حاضر ایران امکان استفاده از چنین حربه ای را در مقابل تحریم های آمریکا نخواهد داشت.

راه حل دوم یعنی تحمل درد تا رسیدن به نقطه بی اثر نمایی تحریم ها و یا رفتن پای میز مذاکره در شرایط برابر شیوه ای است که ایران در دور قبلی تحریم ها اجرایی کرد. در این روش کشور تحت تحریم با تقویت روحیه مقاومت در میان جامعه و انقباض هزینه های دولت تلاش می کند نشان دهد که تحت تاثیر تحریم ها قرار نگرفته است. برای مثال محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور وقت ایران در زمان اوج تحریم های پیشابرجام در ترکیه در پاسخ به سوال یک خبرنگار خارجی درباره تحریم ها چنین پاسخ داد: «این تحریمها اصلا تو ایران احساس نشد، شما اگر سفر کنید به ایران، برید در خیابونا با مردم صحبت کنید، میگن تحریم چی هست اصلا؟ تحریم اصلاً نَمَندی؟ هاردان گلیبدی؟!» انکار آثار تحریم ها اگرچه توسط مسئولان ایرانی در آن سالها پیاپی تکرار می شد اما در میان آمار و ارقام و شاخص های اقتصادی و البته سفره مردم نمایان بود. این اشتباه استراتژیک در انکار آثار تحریم ها (به جای پذیرش آن و تقاضای مقاومت) باعث شد در آن سالها قسمت بزرگی از جامعه با شک به مواضع مسئولان کشور نگاه کنند و همین امر نه تنها فرصت ایجاد یک هم بستگی ملی در برابر تحریم ها را از مسئولان گرفت بلکه آن را به تهدیدی نیز برای ایجاد فاصله میان مردم و مسئولان تبدیل کرد.

تبدیل «استقامت در برابر تحریم ها» به یک مسئله «میهنی» و افزودن ارزش های فراگیر و مورد قبول عامه به آن اما احتمالا تنها راهکاری است که در برابر کشوری مانند ایران در شرایط تحریمی پیشابرجام وجود داشت. روشی که البته به دلایل متعدد به درستی اجرا نشد و شکست خورد. شعارهایی مانند «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» اگرچه در آغاز بسیار فراگیر بودند اما پس از افزایش فشارهای تحریمی به انزوا رانده شدند و از دیگر سو افرادی که تلاش کردند تا مردم را به مقاومت در برابر تحریم ها فرا بخوانند از محبوبیت لازم برخوردار نبودند چنان که وجه تبلیغی مقاومت در برابر تحریم ها به ضد تبلیغ بدل شد. برای مثال سید احمد علم الهدی، امام جمعه مشهد در یک سخنرانی در سال ۱۳۹۱خطاب به نمازگزاران گفت: «مشهدی‌ها مگر اشكنه پياز داغ را يادتان رفته و آن زندگي را فراموش كرده‌ايد؛ مگر قرار است برنامه همان باشد كه قبلاً ‌بوده است.» و اضافه کرد: «دشمن مي خواهد به خاطر شكم ما را از پا درآورد.» سخنانی که با واکنش سریع جامعه در فضای مجازی و کوچه و خیابان روبرو شد و «اشکنه خوردن» را از یک راه حل مقاومت ملی به یک «لطیفه خیابانی» تبدیل کرد.

شاه کلید تبدیل شدن مقاومت در برابر تحریم به مسئله ای «ملی» مقبولیت فراخوانان به این مقاومت و شیوه طرح مسئله است. برای مثال محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، در یکی از سخنرانی های اخیر خود می گوید: «هدف دشمنان ایران در حال حاضر سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی یا دولت روحانی نیست بلکه نابودی ایران است. بنابراین همه ایرانیان چه موافقان و چه مخالفان جمهوری اسلامی در یک کشتی نشسته‌اند و هم اکنون انسجام داخلی از نان شب و هوا واجب‌تر است.» در واقع محمدجواد ظریف به خوبی متوجه است که برای ایجاد روحیه مقاومت در برابر تحریم ها باید از مسئله دولت حسن روحانی یا جمهوری اسلامی فراتر برود و درباره «ایران» سخن بگوید. اما فارغ از اینکه این سخنان ظریف و دیگران چهره های محبوب تر از علم الهدی چه تاثیری بر افکار عمومی دارد، پذیرشِ ملی بودن مسئله مقاومت در برابر تحریم ها نیازمند پاسخ مناسب به چند سوال کلیدی است:

۱-مسئله چقدر ملی است؟

برای تبدیل شدن مقاومت در برابر تحریم ها به مسئله ای پیش از هرچیز باید به این سوال پاسخ داد که آیا مسئله مورد مناقشه که باعث تحریم شده است مسئله ای ملی است و آیا نمایندگان یک کشور در برابر این تحریم ها نماینده یک ملت هستند؟ پاسخ به این دو سوال می تواند تا حدود زیادی شدت و ضعف مقابله در برابر تحریم ها از طرف جامعه را روشن کند. برای مثال اگر امروز کشور ایران به دلیل اصرار بر حفظ تمامیت ارضی خود تحریم شود میزان مقاومت مردم در برابر این تحریم ها با میزان مقاومت در برابر تحریمی که ریشه های سیاسی، جناحی یا ایدئولوژیک داشته باشد متفاوت است. اگر کشوری بگوید که ایران تحریم می شود مگر آنکه از نام «فارس» بر خلیج فارس چشم پوشی کند چه میزان مقاومت عمومی در برابر این تحریم شکل می گیرد؟ اگر تحریم ها به دلیل توان موشکی ایران رخ بدهد چه میزان مقاومت ملی در برابر آن شکل می گیرد؟ اگر تحریم ها به دلیل نقش ایران در سوریه، یمن، لبنان یا فلسطین اتفاق می افتد مقاومت اجتماعی در برابر تحریم ها چه میزان خواهد بود؟ پاسخ به هرکدام از این سوالات تا حدود زیادی برای خوانندگان روشن است و طبیعی است که هرچه مسئله ای که عامل تحریم ها شده با منافع عمومی جامعه همپوشانی بیشتری داشته باشد مقاومت شکل گرفته در برابر تحریم ها نیز جامع تر خواهد بود. سوال دوم این است که آیا نمایندگان ایران برای ایستادگی در برابر این تحریم ها نماینده اکثریت مردم هستند؟ آیا همه آنها که خاکی محصور با نام ایران را به عنوان وطن خود می شناسند حق تعیین نماینده خود را در این مقاومت داشته اند؟ آیا منافع عموم مردم در این مقاومت تامین می شود؟ پاسخ به این سوالات نیز سطح یک مقاومت ملی در برابر تحریم ها را مشخص می کند. برای مثال می توانیم به جنگ هشت ساله ایران و عراق اشاره کنیم. اگر از برخی اقلیت های مذهبی و یا گروه های سیاسی که به دلایل مختلف از حضور در جنگ منع شدند بگذریم، مقاومت در برابر صدام یکی از جدی ترین نمونه های همبستگی ایرانیان در دوران معاصر است به گونه ای که به جز هیات حاکمه که طبیعتا در این جنگ مشارکت داشته است، شاهد حضور ایرانیان با قومیت ها، مذاهب، ادیان و عقاید گوناگون در این میدان نبرد هستیم. حتی رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران که در آن سالها دوران آغازین تبعید را می گذراند نیز در یک گفتگو ادعا می کند در هنگام جنگ نامه ای به نیروی هوایی ایران نوشته و پیشنهاد داده است به عنوان خلبان جنگنده در این دفاع شرکت کند. فارغ از صحت این ادعا یا قرائت های رسمی پس از پایان جنگ، در تاریخ معاصر هرگز این حد از همبستگی ملی در ایران تجربه نشده است. یقینا اگر چنین سطحی از همبستگی در مقابل تحریم ها شکل بگیرد نتیجه آن با وضعیتی که جامعه نسبت به دلایل تحریم ها و یا منافع خود دچار شک باشد یکسان نخواهد بود.

۲- درد چقدر همگانی است؟

سوال مهم دیگر که باید پاسخ مناسبی به آن داده شود تا به مقاومت ملی در برابر تحریم منجر شود این است که آیا درد تحریم ها همگانی است؟ چه کسانی تحت تاثیر آن هستند و مهمتر از همه اینکه آیا همه به یک میزان در قبال آن مسئولیت پذیر هستند یا نه؟ حاکمیت و دولت چه میزان از این درد را تحمل می کنند و مردم چقدر؟ آیا آنها همدرد هستند؟ اگر پاسخ به سوالات منفی باشد آنگاه ایجاد اراده ای ملی برای ایستادگی همگانی در برابر تحریم ها غیرممکن است. اگر جامعه اینطور احساس کند که حاکمان کشور به همان اندازه که مردم تحت تاثیر تحریم ها رنج می برند تحت فشار نیستند به راحتی در برابر فشار تسلیم شده و حاکمیت را نیز به پذیرش شکست تشویق یا وادار می کنند و یا حداقل آنکه از شکست استقامت ناراحت نخواهند شد.

برای مثال هنگامی که عراق تحت شدیدترین تحریم های بین المللی به مرحله نفت در برابر غذا رسیده بود مردم عراق می دیدند که چگونه هر سال به تعداد کاخ های صدام حسین اضافه می شود. در واقع دیوانگی صدام در آن سالها تا آنجا پیش رفته بود که حتی برای دکمه هم پیراهن می دوخت و برای یادآوری فتوحاتش در «فاو» علیه ایران کاخی به همین نام در بغداد با ۶۲ اتاق و ۲۹ حمام و تعداد زیادی آشپزخانه و اتاق پذیرایی ساخت. از همین رو، اگرچه هرگز مردم عراق فرصت مقاومت در برابر اراده آهنین صدام علیه تحریم ها را نیافتند اما هنگامی که ارتش آمریکا و متحدانش به بغداد رسید به خیابان آمدند و شکست کشورشان در جنگ را جشن گرفتند. در واقع اگر حاکمان کشور تحت تحریم همانند مردمان سیاست ریاضتی را در پیش نگیرند دیر یا زود با نفرتی عمومی مواجه خواهند شد. هنگامی که یک مقام مسئول مردم را به خوردن پیاز اشکنه توصیه می کند توسعه غیرضرور مکان مذهبی تحت امرش، با هر نیت و هدفی که صورت گرفته باشد با واکنش منفی مردم روبرو خواهد شد و جامعه خواهد پرسید آیا به راستی تحمل فشاری در حد کمبود غذا هنگامی که میلیاردها تومان هزینه صرف ساخت پارکینگ های مجهز یا توسعه صحن و رواق های یک زیارتگاه می شود عاقلانه است؟‌

در واقع حتی کوچکترین فرصت ها برای مقایسه در این مرحله می تواند اراده عمومی یک جامعه را در هم بشکند. اگر سفر یک مقام مسئول به قصد درمان به کشوری خارجی در شرایطی عادی چندان عجیب نباشد در شرایطی که کشور به دلیل کمبود ارز ناشی از تحریم درگیر کمبود دارو و امکانات پزشکی است می تواند به مسئله ای ضد امنیت ملی تبدیل شود.

در مثالی دیگر، هنگامی که قیمت اجناس به شکل روزانه در حال افزایش است و به روایتی بیش از ۵۰ درصد اعضای جامعه درگیر فقر هستند، سفر تفریحی رئیس جمهور به توچال می تواند این پیام را به جامعه برساند که همه به یک اندازه تحت تاثیر تحریم قرار ندارند، خصوصا اگر رئیس جمهور در این سفر چند لباس با مارک خارجی به تن داشته باشد و در همان زمان وزارت صنعتش به درستی واردات بسیاری از کالاها را به قصد مقاومت ارزی در برابر تحریم ها ممنوع کرده باشد.

در مثالی دیگر هنگامی که از مردم خواسته می شود به خارج از کشور سفر نکنند تا کمکی به صرفه جویی ارزی کشور باشد، اختصاص ارز یارانه ای به مسافران حج و یا استثنا کردن سفرهای زیارتی خارجی این پیام را به جامعه منتقل می کند که اگرچه قرار است آنها برای مقابله با تحریم ها از برخی لذت های خود چشم پوشی کنند اما حاکمان تصمیمی برای چشم پوشی از برخی مستحبات ندارند. در واقع هر سال و در چند مقطع شاهد شوک به بازار ارز ایران هستیم که حاصل افزایش تقاضای ارز از سوی ایرانیان است. تقاضایی که اگرچه بانک مرکزی برای پاسخ به آن تلاش می کند اما اغلب موجب افزایش نرخ ارز می شوند. شوک ارزی تعطیلات کریسمس در ماه ژانویه یا ایام عید نمونه هایی از تاثیر سفرهای خارجی تفریحی بر بازار ارز هستند اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود و برای نمونه شوک ارزی در موعد اربعین نمونه ای از تاثیر سفرهای خارجی زیارتی بر بازار ارز است. برای مثال سال گذشته ۲.۵ میلیون ایرانی به این سفر زیارتی رفته اند و طبق گفته بانک مرکزی به هر مسافر تا ۲۰۰ دلار ارز زیارتی اختصاص داده شده است. اگر فرض کنیم تنها ۲میلیون نفر از این افراد این ارز را دریافت کرده باشند در یک بازه زمانی بسیار کوتاه ۴۰۰ میلیون دلار از این طریق به خارج از کشور منتقل شده است. فشار انجام چنین تعهدی برای بانک مرکزی را می توانیم آنجا درک کنیم که سال گذشته این بانک حتی به گزینه هایی مانند پرداخت دینار عراق به جای دلار، به زائران اربعین اندیشیده بود تا از منابع دلاری خود حفاظت کند. حتی اگر ابعاد خروج ارز برای این گونه سفرها به اندازه سفرهای خارجی تفریحی نبود نیز، مسئله مقایسه این دو با هم در میان افکار عمومی پا بر جا می ماند. هنگامی که از مردم خواسته می شود به دلیل شرایط ویژه کشور در تعطیلات کریسمس به ترکیه، دوبی یا گرجستان سفر نکنند تا منابع ارزی کشور هدر نرود، طبیعی است که همین شرایط ویژه باعث شود سفرهای مذهبی نیز برای مدت کوتاهی تا رفع شدن این شرایط ویژه از دستور کار خارج شوند.

در واقع فارغ از ارزش ها و ماهیت متفاوت این سفرها، هزینه ها و فشارها، فرصتی که برای مقایسه میان آنها به وجود می آید مانند سمی مهلک جانِ مقاومت ملی در برابر تحریم ها را می گیرد.

۳- مرهم ها به درستی عمل می کنند؟

اگر تحریم ها درد داشته باشد (که دارد) پاسخ به این سوال مهم که آیا مرهم ها به درستی عمل می کنند یکی دیگر از شاه کلیدهای مقاومت در برابر تحریم هاست. جامعه مانند فردی که دردی را تحمل می کند اگر به این نتیجه برسد که مرهم های اعمال شده توسط مسئولان دوای دردش نیست بی شک تحت فشار درد تسلیم می شود و حتی از به کار گرفتن این مرهم ها خودداری می کند. اعتماد به این مرهم ها هم نیازمند اعتماد مردم به طبیبان درد است، که در سوال اول درباره اش سخن گفتیم و هم نیازمند روشن و تا حد ممکن بی نقص بودن این مرهم ها. برای مثال هنگامی که کمیته دور زدن تحریم ها در دور تحریم های پیشابرجام منجر به ظهور پدیده ای مانند بابک زنجانی شد عملا اعتماد عمومی به کارکرد و توانایی مرهم این کمیته از بین رفت. هرگونه نوسان اقتصادی در این شرایط نیز می تواند منجر به بی اعتمادی جامعه شود. هنگامی که کشور در این شرایط با کمبود یک کالا یا خدمات خاص روبرو می شود اگر پاسخ روشنی به دلایل این کمبود داده نشود جامعه این طور حس خواهد کرد که مسئولان امر یا نمی توانند، یا نمی خواهند درمانی برای آن بیابند. اهمیت این اعتماد اگر از دو سوال دیگر بیشتر نباشد کمتر نیست. مهم است که مردم باور کنند طبیب دردهایشان می داند که چه درمانی را به کار بگیرد و صلاحیت درمان را نیز دارد. بی تعارف، فساد، چه در سطح کلان و چه در سطح خُرد آن می تواند اعتماد عمومی به مرهم ها را از بین ببرد و امکان مقاومت همگانی در برابر آنها را از بین ببرد. به همین دلیل است که انجام هرچه سریعتر اصلاحات اقتصادی و سیاسی در کشور، ایجاد شفافیت کامل در تمامی ابعاد و مبارزه جدی با فساد در این مقطع اوجب واجبات است. فرقی نمی کند که فساد، سوءاستفاده فلان نماینده مجلس و فرزندانش از طرح ترافیک خبرنگاران باشد یا اعمال نفوذ و فساد کارتل های اقتصادی وابسته به این نهاد یا آن دستگاه قدرت.

۴- روز پیروزی روز ماست؟

سوال آخری که می تواند هر دردی را قابل تحمل کند امید به روزی است که دردها به پایان برسد. یعنی آنگاه که یا این درد به کلی بی اثر شود و یا در شرایطی برابر با سربلندی و بدون فشار بتوانیم با طرف تحریم کننده مذاکره کنیم و به توافقی برسیم که نیازمند نرمش یا کرنش نباشد. آیا رسیدن به چنین شرایطی رویایی و دست نیافتنی است؟‌ پاسخ آن هنگامی مشخص می شود که بدانیم روز پیروزی، روز پیروزی «ما» است یا نه؟ بدون شک هیچ کشور دیگری در جهان امروز، همانند ایران درگیر بحران های مختلف نیست. بسیاری از کشورهای جهان، در حال حاضر با بحران های سیاسی روبرو هستند. بسیاری از آنها با بحران های زیست محیطی روبرو هستند. بعضی از این کشورها با بحران های اجتماعی و مذهبی روبرو هستند و برخی دیگر بحران اقتصادی را تجربه می کنند اما شاید هیچ کشوری در دنیا همه این بحران ها را همزمان با هم تجربه نکند. ما ایرانی ها در برهه ای از تاریخمان قرار گرفته ایم که با همه این بحران ها در سطوح مختلف درگیر هستیم و بدون شک عبور از این بحران ها بدون حضور موثر همه ایرانیان ممکن نیست.  اگر آنچنان که ظریف می گوید مسئله تحریم های موجود، «ایران» است آنگاه همه آنان که ایرانی هستند باید بتوانند در این ایران حاضر شوند و با حق برابر در دفاع از این نام بکوشند و در روز پیروزی نیز همچنان «ما» باشند. به عبارت ساده تر اگر امروز مسئله تحریم ها نه مسئله حاکمیت که مسئله ایران است، «ایران برای همه ایرانیان» تنها راه حل ایجاد مقاومت ملی در برابر آن است. تا هنگامی که ایران برای همه ایرانیان نباشد نمی توان امیدوار بود که همه ایرانیان برای حفظ آن بکوشند و همین مسئله است که لزوم اصلاحات جدی و واقعی در ایران را بیشتر از همیشه ایجاد کرده است. نگارنده در این چند کلمه نه درباره دولت روحانی و نه درباره جمهوری اسلامی، بلکه درباره ایران می نویسد و اتفاقا با وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در این زمینه هم نظر است که مسئله کنونی ما ایران است، ایرانی که حتی اگر تحریم ها هم نباشند، بحران های بزرگ اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی وجودش را تهدید می کنند و دردش را درمانی نیست جز همان که گفتیم: ایران برای همه ایرانیان، «همه ایرانی‌ها»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *