ارمنی‌ها، راویان تاریخ مشترک

به مناسبت صد و ششمین سالگرد قتل‌عام ارامنه به دست امپراتوری عثمانی

گلرخ نفیسی
تصویرساز و نویسنده
۴ | اردیبهشت | ۱۴۰۰ ۱۳۹۳ ۰

عرب‌‌زبان‌ها وقتی می‌خواهند مردمی بودن چیزی یا جایی را توصیف کنند، به آن صفت شعبی‌(مردمی) می‌دهند. برج حمود یکی از پر‌تراکم‌ترین محله‌های کشور لبنان و یک محله کاملا شعبی‌ با خانه‌های دو یا سه طبقه در کوچه‌های تنگ و چهارراه‌های نزدیک به هم است با آسمانی که فقط از لابه‌لای انباشت‌ سیم‌های برق آویزان از پنجره‌ها و درها قابل رویت‌ است. در کوچه‌ها به راحتی می‌توان صدای آدم‌ها در آشپزخانه‌ها، ایوان‌ها و رادیوهای روشن را شنید، گاهی هم از حجره‌های طبقه‌ی اول صدای چرخ خیاطی‌، اره‌ی نجاری و یا بریدن آهن، همراه با قهقهه‌ی زنی در ایوان مجاور و یا گفتگوی اهالی کوچه که اغلب در آستانه‌ی درهای خانه‌ و مغازه‌ روی چهارپایه و پله‌ها نشسته‌اند به گوش می‌رسد. چهارپایه‌ها و صندلی‌هایی که مرز کوچه و خانه و مغازه را برای رهگذران غیرقابل تشخیص می‌کنند. از ایوان خانه‌ها چندتا در میان به شیوه‌ی اغلب محله‌های لبنان پرچمی آویزان است، پرچم‌های رنگین احزاب سیاسی مختلف. در میان پرچم‌ها هم سبدهایی از طبقه‌ی دوم و سوم با طنابی آویزان است که شاگرد نزدیک‌ترین بقالی هر‌از چندی به آنها سر می زند و لیست خوراکی‌های مورد نیاز و پولی را که در آن جاسازی شده پیدا می‌کند تا از بقالی تهیه کند و در سبد قرار بدهد. غلظت جریان زندگی در برج حمود آنقدر زیاد است که به هرطرف که نگاهت بیفتد داستانی در حال رخ دادن است. دکان‌های خیاطی، نجاری، آهنگری، مجسمه‌های رنگین حضرت مریم در هر چهارراه که روی جعبه‌های برق قرار گرفته‌اند و در کنارشان قاب‌ها و جعبه‌هایی با عکس‌هایی از اهالی قدیمی محل با گل‌های مصنوعی و لامپ‌های نئون تزئین شده‌اند. همه‌ی اینها در بوی پررنگ غذا و قهوه، برج حمود به معنای واقعی کلمه -محله- است. 

برج حمود در حومه شرقی و شمالی بیروت جاییست که بیشتر بازماندگان نسل‌کشی ارمنی‌ها به دست امپراتوری عثمانی بعد از مهاجرت از ترکیه به لبنان بین سال‌های ۱۹۱۵تا ۱۹۱۷ در آن ساکن شدند، این جمعیت مهاجر پس از مدت زمان کوتاهی سکونت در محله‌ای به نام کارانتینا(قرنطینه)، وارد برج حمود شدند و از زمانی که اجازه‌ی ساخت و ساز در این منطقه را پیدا کردند، بالاخره در آن ساکن شدند. این محله را گاهی «ارمنستان کوچک» هم می‌نامند. با اینکه در برج حمود اکثریت جمعیت ارمنی هستند، اما تعداد قابل توجهی از سایر مسیحیان لبنانی، جمعیت قابل توجه مسلمان شیعه، جمعیت کُرد و برخی پناهندگان فلسطینی و پناهندگان مسیحی تازه‌وارد از عراق را هم در خود جای داده است. یکی از روایت‌های معروف در مورد این محله، جا دادن پناهند‌گان گوناگونی‌ست که در زمان‌های مختلفی به بیروت رسیده‌اند. پدر حسن نصرالله رهبر شیعیان لبنان هم در گذشته در رأس‌النبع که محله‌ی کوچکی در دل برج حمود است بقالی کوچکی داشته‌ست و حسن‌نصرالله در همین محله بزرگ شده‌ست. بیشتر خیابان‌های برج حمود به نام شهرهای مختلف ارمنستان مانند ایروان، کوه‌هایی مانند آراگات‌ها و رودخانه‌هایی مانند اراک نامگذاری شده‌اند. بعضی دیگر از خیابان‌ها هم به نام شهرها و مناطقی در ترکیه نامگذاری شده‌اند که جمعیت زیادی از ارامنه در آن ساکن بودند مثل قلیسیا، ماراش، سیس، آدانا.

داستان‌های فراوانی از ارمنی‌های لبنان و دیگر کشورهای عربی وجود دارد که، قصه‌های یگانه‌ای از مهاجرت، سکونت، برپا کردن خانه و وفاداری به معشوق‌‌اند. داستان‌هایی از هجر و سکونت که همیشه با دستور پخت نان، شیرینی و غذاهایی که محله به محله، شهر به شهر و اردوگاه به اردوگاه جابه‌جا شده‌اند همراه است. بخشی از این سرگذشت‌ها انگار در تمام قصه‌ها تکرار می‌شد و بخشی دیگر بسته به شهر و محله و سرگذشت هر آدم فرقی می‌کرد. مثل زبان ارمنی که تمام داستان‌ها در آن اتفاق می‌افتد و زبان دوم: فارسی/ عربی/ ترکی که این خاطره‌ها و روایت‌ها را به شهرهایی که ارامنه به آنها مهاجرت کرده‌اند مختص می‌کند.

اگر چه سابقه‌ی حضور ارمنی‌های ایران به مراتب قدیمی‌تر است اما برج حمود برای کسانی که در محله جلفای اصفهان، یا خیابان سنایی در تهران زندگی کرده‌اند محله‌ی آشناییست. این آشنایی در بیروت ضرب آهنگ عربی دارد. صدای بلند بلند حرف‌زدن در خیابان -که عادت مردم بیروت است – در برج حمود مخلوطی از صدای عربی و ارمنی‌ست. لهجه‌ی ارمنی سوار شده روی عربی و تصاویر و نوشته‌هایی که دست خط عربی و ارمنی را کنار هم گذاشته‌اند، فهم تازه‌ای از ترکیب فارسی و ارمنی هم به ما می‌دهد. ترکیبی که روز به روز در محله‌های ارمنی‌نشین ایران کم‌رنگ‌تر شده‌ست. 

ارمنی‌ها در تمام شهرهایی که غریب به آن وارد شده‌اند «خانه» را تمام و کمال و با جزئیات فراوانش برپا کرده‌اند و در آن شهر ها ماندگار‌ترین کسب‌و‌کارها و پایدارترین محله‌ها، و با ثبات‌ترین رابطه‌ها را ساخته‌اند. برج حمود حتی در دوران جنگ داخلی لبنان و زیر فشار گروه‌های دیگر مسیحی، بی‌طرفی خود را حفظ کرده‌است و از ویرانی‌های نقاط دیگر بیروت در آن خبری نیست. محله حتی از موج ساخت‌وسازهای بی‌رویه و برج‌سازی‌های متداول بعد از جنگ در بیروت هم جان سالم به‌در برده‌است و دکان‌ها و کافه‌ها و رستوران‌ها به همان شیوه‌ای که قهوه‌فروشی وارطان در تهران یا کافه لینت یک خیابان آن طرف‌تر هنوز و حتی بعد از موج تعطیلی کافه‌ها در کرونا برپا هستند، آنها هم از پس بالا‌و پایین‌ شدن‌های سیاسی و تاریخی فراوان دوام پیدا کرده‌اند. انگار این مستدام بودن و ادامه دادن بخشی از زیبایی‌شناسی محله‌های ارمنی‌ است که در اصفهان، تهران و بیروت به خوبی قابل مشاهده‌ست.

در شهر بزرگی مثل تهران با رویای همیشگی پیشرفت و توسعه، زیر فشار لایه‌ی ‌قطور یکسان‌سازی، از فشار برای شیوه‌ی انتخاب پوشش در فضای عمومی تا برنامه‌های شهری نوسازی/بازسازی، کشف تفاوت‌ها و شباهت‌ها برای ما ساکنین تهران کار آسانی‌نیست. فشار برنامه‌های شهری پرسرعت، شکاف زیادی بین درون و بیرون خانه‌ها ساخته‌ست، از این رو حتی خیابان‌های ارمنی‌نشین تهران در ظاهر به همه‌ی خیابان‌های دیگر شبیه‌شده‌اند. زیر این ظاهر یکسان، جزئیات بی‌نظیر و فراوان یک زندگی چندین نسل سکنی‌گزیده، محبوس است که سالی یک بار شاید به کمک تزئینات سال نو مسیحی بتوان گوشه‌ای از آن را از در ایوان‌های محله سنایی مشاهده کرد و از همین مشاهده‌ی کوچک می‌توان حدس زد صاحب‌خانه با چه دقتی مشغول چیدن میز شامِ سال‌نو و هماهنگ کردن پرده‌ها با دستمال‌های سفره‌ست. دقت و ظرافتی که با فشار ظاهری یکسان برای محله‌های تهران از فضاهای عمومی ما حذف و درون خانه‌ها محدود شده‌ست. 

تاریخ ارامنه در غرب آسیا و خاورمیانه فقط سرگذشت یک قوم نیست، تاریخ تمام ساکنان این منطقه‌ست و اتفاقا شاید جامع‌ترین این تاریخ‌هاست چون از زبان گروهی از مردم بیان می‌شود که درون مرزهای تازه تاسیس دولت/ملت‌‌های این منطقه زندگی کرده‌اند و به واسطه‌ی ارمنی بودن و زبان مشترک با ارمنی‌های بغداد، بیروت، دمشق، استانبول، قاهره، تبریز، اصفهان و شیراز و تهران مربوط مانده‌اند و خط ربطی نامرئی ولی همواره متصل بین این شهرها کشیده‌اند،‌ هر بار در شهری ساکن شدند رسمی کهنه را به امکانات موجود در آن شهر گره زده‌اند و زبان آن شهر را به عنوان زبان دوم خود یاد گرفتند و آنچنان ساکن شدند که محله‌ای ماندگارتر از محله‌های دیگر ساختند. شهرهایی که ارمنی‌ها در آن ساکن شدند، خطوط اتصال خودشان را چنان در واقعیت این جغرافیای تکه‌تکه‌ گم کرده‌اند که جز در لشگرکشی‌ برای جنگ‌های نیابتی به هم مربوط نمی‌شوند. شاید برای همین، قدم زدن در برج‌حمود ما را با بخشی از خودمان مواجه می‌کند که تنها در مجاورت با هم‌وطن ارمنی شکل گرفته‌ست، نسبت ارمنی‌ها با همشهری‌های غیر ارمنی‌اشان، می‌تواند نمونه‌ی تجربه‌ای از همشهری بودن باشد که تصویر خلاصه شده و خاکستری جمعی‌ ما را بشکند و غایتی از همزیستی را جایگزین کند که ما در آن رنگارنگ و متکثر، با حفظ شیوه‌ی زندگی منحصر به فرد خودمان، بودن در کنار دیگران را تجربه می‌کنیم. در برج حمود، در بیروت و با زبان عربی، ما می‌توانیم این بخش از خودمان و این نسبت فراموش شده را دوباره پیدا کنیم.

چهارم اردیبهشت هزار و چهارصد، صدو‌ ششمین سال از آغاز نسل‌کشی ارمنیان در امپراتوری عثمانی می‌گذرد. مثل مابقی قصاوت‌های تاریخی، قتل‌عام ارامنه در آن سال‌ها هم حاصل پارانویای قدرت در سال‌های پایان امپراتوری است. دولت عثمانی از پس شکست در جنگ‌های متمادی چنان دچار توهم دشمن و خائن درون مرزهایش بود که در سال‌های آخر تلاش می‌کرد با پاکسازی قومی مرزهای پوسیده‌ی امپراتوری‌اش را بازسازی کند و به این ترتیب در طول سه سال نزدیک به یک میلیون و چند صد هزار ارمنی قتل‌عام شدند و هزاران شهروند و متفکر و نویسنده و هنرمند و صنعتگر ارمنی،آواره و بی‌خانمان به شهرهای دور و نزدیک پناه‌ آوردند. عقده‌ی شکوهی از دست رفته و دست و پا زدن برای بازسازی امپراتوری‌های به پایان رسیده، داستان همه‌ی قتل‌عام‌های تاریخ‌ست و تنها با رسمیت شناختن همین تاریخ می‌توان تکرار آن را ناممکن کرد. برای همین هم این سالگرد فقط مربوط به ارامنه نیست، تاریخ همه‌ی ما روی همین نقشه‌ی مشترک است.

نظرات

نظری ثبت نشده است، اولین نفر باشید

نظر دهید
قوانین ارسال نظر
ایمیل شما منتشر نخواهد شد نظراتی که حاوی توهین باشند منتشر نخواهند شد لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید

مطالب مرتبط