ژنرال روزهای برتری چپ

علی‌اکبر محتشمی‌پور که این هفته بر اثر ابتلا به کرونا در تهران درگذشت، نماد روزهایی بود که جناح چپ در عرصه سیاسی کشور برتری داشت. روزهایی که وزیر کشور می‌توانست شورای نگهبان را در نظارت سلیقه‌ای انتخابات محدود کند و آن‌ها را چنان در آچمز قرار دهد که دسته‌جمعی در نزد رهبر انقلاب استعفا کنند. درگذشت او در روزهایی که شورای نگهبان بازیگر اول عرصه انتخابات است، اتفاقی نمادین بود

محمدحسن نجمی
روزنامه‌نگار
۱۹ | خرداد | ۱۴۰۰ ۷۱۰ ۰

«ناهوم ادمونی، رئیس موساد، در پایان سال ۱۹۸۳ برگه قرمز را برای امضا به ییتژاک شامیر نخست‌وزیر اسرائیل ارائه کرد. پرونده ضمیمه آن شامل مدیریت حملات شهادت‌‌طلبانه و حملات دیگر از جمله حملاتی به سفارت و پایگاه نظامی آمریکا در بیروت می‌شد. اسم روی برگه قرمز علی‌اکبر محتشمی‌پور، سفیر ایران در سوریه، بود. او به صورت رسمی یک دیپلمات بود. این پیشنهادی نبود که بدون بررسی ارائه شده باشد و شامیر نیز فقط پس از تردید و بحث فراوان آن را امضا کرد. اسرائیل بر اساس قانون از هدف قرار دادن مقامات رسمی دولت‌ها اجتناب می‌کرد، مهم نبود آنها تا چه حد با ملت یهود دشمنی داشته باشند. اما اتفاقی باید بیفتد تا حزب الله را متوقف کند. فردی مهم باید کشته می‌شد. اینچنین بود که شامیر در نهایت برگ قرمز را امضا کرد».

این بخشی از روایتی است که رونن برگمن، روزنامه‌نگار اسراییلی، در کتابش «برخیز و اول تو بکش» درباره دستور ترور علی‌اکبر محتشمی‌پور از سوی موساد آورده است[۱]. او در این کتاب به تاریخ پنهان ترورهای سازمان‌یافته اسراییل پرداخته؛ با استناد به هزاران صفحه اسناد و مدارک سازمان‌های اطلاعاتی اسراییل و مصاحبه با افسران وقت. علی‌اکبر محتشمی‌پور ید طولایی در ایجاد و مدیریت حزب‌الله لبنان داشت و یکی از معدود مقامات رسمی بود هدف ترور دولتی اسرائیل قرار گرفت. او از این ترور جان به در بُرد اما علامت این ترور تا آخر عمر با او ماند: دستی که از مچ قطع شده بود و دستی دیگر که سه انگشت آن با ترکش‌های بمب اسرائیلی کنده شده بود. 

یادگار روزهای خوب چپ
علی‌اکبر محتشمی‌پور که این هفته بر اثر ابتلا به کرونا در تهران درگذشت، نماد روزهایی بود که جناح چپ در عرصه سیاسی کشور برتری داشت. روزهایی که وزیر کشور می‌توانست شورای نگهبان را در نظارت سلیقه‌ای انتخابات محدود کند و آن‌ها را چنان در آچمز قرار دهد که دسته‌جمعی در نزد رهبر انقلاب استعفا کنند. درگذشت او در روزهایی که شورای نگهبان بازیگر اول عرصه انتخابات است، اتفاقی نمادین بود. 

علی‌اکبر محتشمی‌پور در نوفل‌لوشاتو 

محتشمی‌پور از جمله روحانیونی بود که در نجف و پاریس در کنار امام خمینی بود و از معتمدان رهبر فقید جمهوری اسلامی محسوب می‌شد. او همراه روزهای تنهایی آیت‌الله بود. روزهایی که آیت‌الله خمینی به عراق تبعید شده بود و در حوزه سنتی و غیرسیاسی نجف بسیار تنها بود. 

محتشمی‌پور در دورانی، بزرگ شد که رویکرد عدالت‌طلبانه نیروهای اسلامی در اوج بود و یکی از ویژگی‌های این گرایش، انترناسیونالیسم اسلامی بود. نتیجه این فراملی‌گرایی همکاری نیروهای اسلام‌گرای ایرانی با نیروهای مقاومت در فلسطین و لبنان بود. در آن روزها، کم نبودند نیروهای فعالی که برای مقابله با شاه به لبنان و مصر می‌رفتند و آموزش‌های نظامی می‌دیدند. محتشمی‌پور یکی از چهره‌های مهم در این ارتباطات بود چرا که رابطه‌ای بسیار نزدیک با آیت‌الله خمینی داشت. همین نزدیکی باعث شد که وقتی آیت‌الله خمینی بالاجبار به فرانسه رفت، مدیر ارتباطات ایشان شود. 

محتشمی‌پور پس از انقلاب برای چند ماه مدیرعامل صدای جمهوری اسلامی بود. پس از آن در سال ۱۳۶۰ به عنوان سفیر ایران در دمشق راهی سوریه شد. 

روایت ترور
محتشمی‌پور سفیر ایران بود و در عین حال نیروهای حزب‌الله را هم سازماندهی و به نوعی مدیریت می‌کرد. او همچنین به عنوان یک پل ارتباطی بین تهران و حزب‌الله عمل می‌کرد؛ اقدامی که از چشم موساد پنهان نماند.

برگمن می‌نویسد: «آیت‌الله در سال ۱۹۷۳ او و گروهی از همراهان وفادار خود را به خاورمیانه اعزام کرد تا با جنبش‌های آزادیبخش مسلمانان در منطقه ارتباط برقرار کنند. محتشمی‌پور بود که با «ساف» پیمان بست و این امر منجر به پذیرش افراد آیت‌الله در پایگاه‌های آموزشی واحد ۱۷ شد. متخصصان ساف در پایگاه‌های آموزشی، مهارت‌های عملیات تخریب، عملیات اطلاعاتی و تاکتیک‌های حمله را به این افراد جوان آموزش دادند. آموزش افراد آیت‌الله خمینی در پایگاه‌های ساف، برای عرفات راهی بود تا برای مبارزان فلسطینی حمایت فراهم کند و خود را به چهره بین‌المللی تبدیل کند. اما این امر برای آیت‌الله و محتشمی‌پور بخشی از یک استراتژی طولانی و متمرکز بود: گسترش انقلاب اسلامی به لبنان، کشوری کوچک در مرکز خاورمیانه با جمعیت زیادی از شیعیان فقیر که آماده قیام بودند. از نظر آیت‌الله، لبنان به علت داشتن مرز با اسرائیل موقعیتی داشت که می‌توانست او و همراهانش را به قدس نزدیک کند. تا سال ۱۹۷۹ صدها شیعه به عنوان چریک آموزش دیده بودند».

واحد ۱۷ که برگمن اشاره دارد، شاخه نظامی جنبش آزادی‌بخش فلسطين بود که وظیفه حفاظت از یاسر عرفات و … را بر عهده داشت. عماد مغنیه از فرماندهان ارشد حزب‌الله در اوایل دهه ۸۰ میلادی به این واحد پیوسته بود. همین امر موجب شد تا ارتباط بین محتشمی‌پور و مغنیه شکل بگیرد.

در بیروت عملیات‌های زیادی علیه نیروهای آمریکایی و دیگر نیروهای خارجی انجام می‌شد که موساد عماد مغنیه را عامل آنها می‌دانست. از سوی دیگر عملیات‌هایی هم علیه نیروهای اسراییل مستقر در پایگاه‌هایشان صورت می‌گرفت؛ هرچند که حزب‌الله همواره خود را مبری از این عملیات‌ها می‌دانست اما باز هم مغنیه در مظان اتهام موساد بود.

در کتاب برگمن او به این موضوع اشاره می‌کند: «از نظر موساد مشخص بود که عماد مغنیه در اولویت نخست است. اما آنها اطلاعات اندکی، فقط یک عکس نه چندان واضح از او داشتند و هیچ ایده‌ای نداشتند او را کجا بیابند. با این وجود موساد فهمید هماهنگی میان ایران و حزب‌الله در سفارت ایران در سوریه اتفاق می‌افتد، نه در بیروت».

آنها پس از ناامیدی از پیدا کردن عماد مغنیه، به کار بر روی ترور محتشمی‌پور روی آوردند؛ ‌او سفیر ایران بود و مانند چریک‌ها رفتار نمی‌کرد. بر همین اساس دستیابی به او به مراتب راحت‌تر از دست‌یابی به مغنیه بود. برگمن می‌نویسد: «اولین مسئله دستیابی به محتشمی‌پور بود. او وقتش را در تهران یا دمشق می‌گذراند که هر دو پایتخت کشورهای هدف بودند و به جز در موارد استثنایی کیدون عملیاتی در آنجا انجام نمی‌داد و کیزریا [بخش عملیات موساد] قرار نبود قتل هدفمند انجام دهد. هر دو پایتخت عرصه‌هایی به شدت مشکل بودند و پلیس و سرویس‌های امنیتی بدگمانی نسبت به اسرائیلی‌ها داشتند. به علاوه این سفیر همواره با محافظی مسلح و راننده همراهی می‌شد. هر پیشنهادی که شامل نزدیک شدن به محتشمی‌پور یا اماکنی که اغلب در آنجا حضور داشت، شلیک به او، کار گذاشتن بمب یا مسموم کردن او، به علت نگرانی از دستگیری مأموران رد شد».

محتشمی‌پور در تاسیس حزب‌الله لبنان نقش مهمی داشت

نهایتا آنها به گزینه‌ی «بسته‌ای با تله انفجاری که توسط پست ارسال شود» رسیدند. طبق روایت برگمن، این شیوه مخالفانی هم داشت؛ با اینکه سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل دستی بر آتش اینگونه ترورها داشتند بازهم مخالفت‌هایی بود. اسراییل که بارها از این روش برای حذف نیروهای مخالفش استفاده کرده بود، تنها دو بار به هدف نهایی‌اش یعنی کشته شدن سوژه رسیده بود؛ یک بار رئیس اطلاعات نظامی مصر در غزه به این روش حذف شده بود و یک بار هم وابسته نظامی مصر در امان پایتخت اردن؛ هر دو هم در سال ۱۹۵۶ رخ داده بود. در موارد دیگری که شامل «دانشمندان آلمانی در مصر»، «جنایتکار جنگی نازی در دمشق» و «مقامات ساف در سراسر جهان»، می‌شد «بسته‌ها یا به موقع کشف می‌شدند یا در دستان فرد دیگری را پیدا می شدند یا فقط آسیب ایجاد می‌کردند و به مرگ منتهی نمی‌شدند».

یکی از ماموران قدیمی کیزریا در کتاب «برخیز و اول تو بکش» می‌گوید: «به آنها گفتم این اقدام احمقانه و اندکی بچگانه است. باید روشی انتخاب کنیم که اطمینان حاصل کنیم هدف از بین می‌رود». 

نهایتا ۱۴ فوریه ۱۹۸۴ بسته بزرگی به سفارت ایران در دمشق تحویل داده شد؛ این بسته در ظاهر توسط انتشاراتی معروف در لندن که مالک آن افرادی ایرانی بودند پست شده بود. بعد از تحویل به سفارت، متصدی دریافت بسته‌ها در سفارت آن را تحویل می‌گیرد و با دیدن علامت «جناب آقای سفیر» بسته را مستقیماً به دفتر محتشمی‌پور می فرستد. منشی دفتر بسته را باز می‌کند و یک کتاب نفیس را می‌بیند که درباره اماکن مقدس شیعیان در ایران و عراق است. او شانس می‌آورد و کتاب را باز نمی‌کند. اما محتشمی‌پور کتاب را روی میز گذاشته و آن را باز می‌کند؛ باز کردن همانا و انفجار در طبقه دوم سفارت ایران در سوریه همان.

این انفجار باعث آسیب دیدن جدی محتشمی‌پور از ناحیه دست و چشم شد؛ یک دستش از مچ قطع شد؛ تعدادی از انگشتان دست دیگرش هم قطع شدند؛‌ چشم و گوش او هم آسیب‌های جدی دیدند. 

به روایت کتاب برگمن «محتشمی‌پور بعدها در مصاحبه با تلویزیون ایران در حالی که دستانش را نزدیک صورت و گردنش گرفته بود، گفت: اگر آن کتاب را اینچنین باز کرده بودم سرم کنده می‌شد. اما این کتاب را روی میز گذاشتم و آن را به این صورت باز کردم-در اینجا و صورت و بدن خود را از کتاب فرضی دور نگه داشت- انفجار سوراخی در دیوار ایجاد کرده و بخشی از دستم در آنجا درون دیوار قرار گرفت و این کتاب به این شیوه باز شده بود (نزدیک صورتش) صورتم متلاشی می‌شد. بقیه نشانه‌ها روی بدنم از قطعات متلاشی شده ناشی از این انفجار ایجاد شده‌اند».

برگمن در کتابش شکست طرح ترور محتشمی‌پور را اینگونه تحلیل می‌کند: «اتفاق بدتری که برای اسرائیل در این مورد رخ داد این بود که محتشمی‌پور در آن زمان سمبلی برای اهداف انقلابی و جانبازی در نبرد مقدس آیت‌الله خمینی تبدیل شده بود. آیت‌الله خمینی در نامه‌ای به دوستش نوشت: «برای اتفاقی که جهان امپریالیسم باعث آن شد تا برای شما رخ دهد متاسفم. امیدوارم سلامت شما به زودی بازگردد و تلاش پایدار خود را در جبهه اسلام انقلاب و به نفع مستضعفین عالم ادامه دهید». ناتوان کردن این صفحه قطعاً تاثیری بر عملیات حزب‌الله نداشت. تلاش برای ترور او بسیار دیر انجام شده بود؛ شیعیانی که محتشمی‌پور یک دهه پیش شروع به سازماندهی آنها کرده بود، تا آن زمان به سازمان بزرگی تبدیل شده بودند. حزب‌الله نیرویی چریکی وابسته به یک نفر نبود، حزب‌الله تبدیل به یک جنبش شده بود. ابتکار عظیمی که محتشمی‌پور در لبنان آغاز کرده بود، تا آن زمان فعالیت موثر خود را آغاز کرده بود و هزاران شیعه جوان و مهمترین روحانیون شیعه در آن کشور به آن پیوسته بودند».

خارج کردن نهضت آزادی از صحنه سیاست، در حاشیه قرار دادن شورای نگهبان
محتشمی‌پور پس از ترور اسرائیل، همچنان به فعالیت خود در سوریه به مدت دو سال ادامه داد. سال ۶۴ با تمام شدن دوره ماموریتش در سوریه به تهران بازگشت و در بحرانی‌ترین سال‌های جدال راست و چپ جمهوری اسلامی در سمت وزیر کشور مشغول فعالیت شد. 

اما مهم‌ترین لحظه سیاسی او در وزارت کشور، سال ۶۷ و انتخابات مجلس سوم بود. در آستانه انتخابات مجلس سوم، هنگامی که زمزمه‌هایی مبنی بر تحرکات نهضت آزادی برای ورود به مجلس به گوش رسید، او که وزیر کشور بود مانع از ورود نهضت آزادی به انتخابات شد. پیش از آن، مهندس مهدی بازرگان برای ورود به انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۶۴ اقدام کرده بود اما ردصلاحیت شده بود. محتشمی‌پور در نامه‌ای به امام خمینی نوشت که «نهضت آزادی پس از استعفا و برکناری دولت موقت پیوسته در جهت اعلام مخالفت با دولت جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی و حتی قوه قضاییه و مغشوش کردن اذهان بوده است. مسئولین نهضت با سمپاشی‌های خود نسبت به سیاست‌های دولت، دفاع مقدس و جنگ، مسئله برائت از مشرکین و فاجعه خونین مکه مکرمه، جهاد مالی و تصمیمات شورای‌عالی پشتیبانی جنگ و بالاخره فرمایشات اخیر حضرت امام روحی فداه راجع به حکومت و ولایت مطلقه، در جهت مبارزه و تضعیف نظام جمهوری اسلامی گام برداشته‌اند. با توجه به اهمیت و نقش سرنوشت‌ساز مجلس شورای اسلامی، نهضت آزادی در ماه‌های اخیر فعالیت گسترده‌ای را جهت به اجرا درآمدن قانون احزاب و آزادی فعالیت سیاسی آنان و نیز حرکت تبلیغاتی گسترده‌ای راجع به انتخابات و راه یافتن به مجلس را آغاز کرده است». 

او در پایان این نامه خطاب به امام نوشته بود که «آیا نهضت آزادی صلاحیت دارد که در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت نموده و نماینده‌ای در مجلس داشته باشد؟». امام هم در بخشی از پاسخ به این نامه نوشت که «نهضت آزادی و افراد آن از اسلام اطلاعی ندارند و با فقه اسلامی آشنا نیستند. از این جهت، گفتارها و نوشتارهای آنها که منتشر کرده‌اند مستلزم آن است که دستورات حضرت مولی‌الموالی امیرالمومنین را در نصب ولات و اجرای تعزیرات حکومتی که گاهی بر خلاف احکام اولیه و ثانویه اسلام است، بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را نعوذبالله تخطئه، بلکه مرتد بدانند! و یا آنکه همه این امور را از وحی الهی بدانند که آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است. نتیجه آنکه نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسیاری از کسانی که بی‌اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می‌گردند، باید با آنها برخورد قاطعانه شود و نباید رسمیت داشته باشند». و اینگونه بود که محتشمی‌پور زمینه طرد و حذف رسمی نهضت آزادی از صحنه سیاست ایران را رقم زد.

اما ماجرای انتخابات مجلس سوم به همین‌جا ختم نشد. قبل از آن عرصه سیاسی کشور کاملاً دگرگون شده بود؛ سال ۶۴، حزب جمهوری و سال ۶۵ سازمان مجاهدین انقلاب به واسطه مشکلات درونی منحل شده و در سال ۶۶ مجمع روحانیون مبارز تشکیل شده بود. نتیجه آن دو انحلال و این تشکیل، تشکل‌یابی صریح در جمهوری اسلامی بود: خط راست و چپ از هم جدا شده بود و علی‌اکبر محتشمی‌پور یکی از چهره‌های صف مقدم چپ در عرصه سیاسی جمهوری اسلامی بود. 

حالا نوبت انتخابات مجلس به عنوان مهم‌ترین نهاد سیاسی دهه ۶۰ بود. جناح راست در همان مجلس دوم هم در اقلیتی ۹۹ نفره مانده بود و حالا چپ می‌خواست با قدرت بیشتری در انتخابات شرکت کند. صحبت‌های آیت‌الله خمینی درباره «اسلام آمریکایی» که در اذهان عمومی، جامعه مدرسین و دیگر تشکل‌های راست نماد آن بودند، کار را برای جناح راست سخت‌تر کرده بود. اما آن‌ها هنوز یکی از مهم‌ترین نهادهای ناظر را در اختیار داشتند: شورای نگهبان. شورای نگهبان از برگزاری انتخابات راضی نبود و در تائید انتخابات تعلل می‌‌کرد. در نهایت، با رایزنی محتشمی‌پور با امام، انتخابات تائید شد. تائیدی که برای شورای نگهبان بسیار گران تمام شد، چنانکه اعضای آن در حضور امام استعفا دادند که البته امام خمینی با این استعفا موافقت نکرد. 

یکی از کارهای محتشمی‌پور انتشار روزنامه بیان بود. بیان دوبار منتشر شد یکی در اوایل دهه ۷۰ و بعد از حذف چپ از سیاست ایران و یکی در اواخر دهه  ۷۰، زمانی که اصلاح‌طلبان دوباره به قدرت برگشتند. 

همچنان فعالیت برای فلسطین
او که عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز بود، در مجالس سوم و ششم نماینده مجلس بود. البته در مجلس سوم او پس از پایان مسئولیتش در وزارت کشور و در انتخابات میان‌دوره‌ای به عنوان نماینده انتخاب شد. او از جمله معتمدان امام بود ولی بعد از فوت امام، کم‌کم از صحنه مرکزی سیاست به کناری رانده شد و غالب مسئولیت‌هایش به غیر از دوره مجلس ششم، به سازمان‌ها و نهادهای مرتبط با فلسطین محدود شد.

محتشمی‌پور در دهه ۸۰ همچنان به امور فلسطین می‌پرداخت که اطلاعات زیادی از این دوران او در دست نیست.‌ نصرت‌الله تاجیک سفیر وقت ایران در اردن، در توییتی به یکی از سفرهای محتشمی‌پور به امان اشاره می‌کند و می‌نویسد: «ایشان سال ۱۳۸۲ برای امور فلسطین به اردن آمد و اواخر شب در دیدار با مبارزین فلسطینی حالش نامساعد، به بیمارستان منتقل و بنام نصرت‌الله تاجیک بستری شد! به دلایل امنیتی تا صبح کنارش ماندم. یک ساعتی برای اطلاع به وزارت خارجه رفتم سفارت. در بازگشت دیدم در این فاصله بدون اطلاع و هماهنگی وی آنژیو شده و ضربان قلبش به ۲۰۰ رسیده و سخت تنفس می‌کند خیلی ترسیدم! یکی دو ساعت بعد وضع عادی شد؛ ولی نفهمیدم عمل از لطف مدیر بیمارستان و درمان بود یا چیز دیگر؟!».

انزوا پس از ۸۸
از آخرین نقش‌آفرینی‌هایی او کمیته صیانت از آرا در انخابات ۸۸ بود. او ریاست این کمیته را بر عهده داشت و همین باعث شد تا محافظه‌کاران تندرو نسبت به او خشم عجیبی پیدا کنند. این کمیته مشترک بین ستادهای میرحسین موسوی و مهدی کروبی تشکیل شد که محوریت آن با محتشمی‌پور بود. او که سابقه برگزاری انتخابات مجلس سوم را هم در کارنامه داشت، این کمیته را در زمان امام مسبوق به سابقه می‌دانست. اما پس از حوادث سال ۸۸ مجلس هشتم او را از دبیر کلی کنفرانس حمایت از انتفاضه عزل کرد و او هم به نجف هجرت کرد و ۱۰ سال پایانی زندگی‌اش را آنجا عمر گذراند.

نهایتا او با ابتلا به کرونا به تهران منتقل شد و چند روز بعد در تهران درگذشت؛ او با ناگفته‌هایی فراوان درباره مبارزه با اسراییل، سیاست داخلی ایران از جمله نهضت آزادی و انتخابات ۸۸ به خاک سپرده شد. 

پی‌نوشت: 

۱. رونن برگمن، ترجمه هادی عبادی، «برخیز و اول تو بکش»، انتشارات صمدیه، ۱۳۹۹

نظرات

نظری ثبت نشده است، اولین نفر باشید

نظر دهید
قوانین ارسال نظر
ایمیل شما منتشر نخواهد شد نظراتی که حاوی توهین باشند منتشر نخواهند شد لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید

مطالب مرتبط