وارد باتلاق نمی‌شویم...

چگونه ایران بحران قتل دیپلمات‌ها و خبرنگار ایرانی در مزارشریف افغانستان را مدیریت کرد

محمدحسن نجمی
۱۷ | امرداد | ۱۴۰۰ ۵۶۴ ۰

مزار شریف. ۱۷ مرداد ۱۳۷۷. تلفن ماهواره‌ای خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) را قاعدتا باید محمود صارمی، خبرنگار ایرنا، جواب می‌داد اما آنطور که در خبر دو روز بعد روزنامه همشهری آمده بود «در آخرین تماسی كه شنبه شب با تلفن ماهواره‌ای خبرگزاری جمهوری اسلامی در شهر مزارشریف برقرار شد، فردی كه خود را از نیروهای طالبان معرفی كرد، به این تماس پاسخ داد. وی گفت كه طالبان تمامی افراد ایرانی از جمله یك خبرنگار را اسیر كرده‌اند». 

حوالی ساعت ۱۲ ظهر هفدهم مرداد، پس از ورود طالبان به مزار شریف، گروهی از جنگجویان طالبان خودشان را پشت درِ کنسولگری ایران می‌رسانند. داخل کنسولگری، بحث بر سر این بود که اگر طالب‌ها آمدند و در زدند، چه کسی در را باز کند. تصورشان این بود طالبان درکی از مصونیت دیپلماتیک دارند. افراد حاضر در کنسولگری مشغول صحبت بودند که محکم بر در کنسولگری کوبیده می‌شود. ناصر ریگی، سرکنسول، جلوی در می‌رود و با مهاجمان شروع به صحبت می‌کند ولی مهاجمان به زور وارد محل کنسولگری می‌شوند. گوششان به هیچ حرفی بدهکار نیست... 

محمود صارمی که در محل حاضر بود، نتوانست آخرین پیام خود به تهران را تمام کند: «اینجا محل کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در مزار شریف است. من محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران هستم. گروه طالبان از چند ساعت پیش وارد مزار شریف شده‌اند. این شهر به‌دست طالبان سقوط کرده است. عده‌ای از افراد طالبان در حیاط کنسولگری دیده می‌شوند به من بگویید که چه وظیفه‌ای...». تماس قطع شد. بدون «انتهای پیام». روی خروجی نمی‌رفت. 

نیروهای طالبان کنسولگری را تفتیش ‌کردند و همه را به زیرزمین ساختمان ‌بردند. مجموعا ۹ دیپلمات و یک خبرنگار. همه را به زیرزمین بردند و گوشه دیوار گذاشتند و شروع به تیراندازی به آنها کردند. ابتدا به پاها زدند و ...

الله‌مدد شاهسون، کارمند دبیرخانه کنسولگری، تنها بازمانده این حمله بود. او به طرز معجزه‌آسایی از این جنایت جان سالم به‌در‌بُرد. تنها زخمی شده بود و پس از چندین روز سفر پرمخاطره به ایران بازمی‌گشت. شاهسون لحظات دلهره‌آور به رگبار بسته شدن را این‌گونه تعریف می‌کند:‌ «خیلی سریع اتفاق افتاد؛ ما را به زیرزمین بردند و به تیر بستند. دوستانم جلوی چشمم کشته شدند. آن لحظه، لحظه مرگ و زندگی بود…شهادتین را گفتم. آماده شدم. به شکمم نگاه می‌کردم و منتظر بودم هرلحظه تیر به آن برخورد کند. میز کاری در اتاق بود که من پای آن به زمین افتادم. سرم زیر میز قرار گرفته بود. شهید ریگی، سرکنسول وقت، روی پای من افتاده بود. وقتی صدای پای مهاجمان را شنیدم که به سرعت از ساختمان خارج می‌شدند بلند شدم. شهید نوری هنوز زنده بود و ناله می‎کرد. گفت: شاهسون سوختم! خلاصم کن! به من کمک کن! دوستانم، همکارانم جلوی چشمم تکه و پاره شدند». شهید نوری که شاهسون به او اشاره می‌کند تنها شهید آن حمله بود که پیکرش هنوز به کشور بازنگشته است. 


جای گلوله‌ها هنوز بر دیوار کنسول‌گری ایران در مزارشریف هست.| منبع: حساب کاربری عباس عراقچی


واکنش‌ اولیه‌ی تهران: پیگیری دیپلماتیک و آماده‌باش نظامی 

در تهران، واکنش‌های قابل مشاهده ترکیبی از واکنش‌های تهاجمی دیپلماتیک و اقدامات احتیاطی نظامی بود. 

در نخستین واکنش رسمی کمال خرازی، وزیر امور خارجه وقت، از مسئول بودن پاکستان و طالبان در قبال جان ایرانی‌های در دست طالبان سخن گفت. ۲۰ مرداد ماه ۷۷، سفارت پاکستان در تهران در پاسخ به خرازی گفت که دولت متبوعش نمی‌تواند مسئولیت سلامتی اتباع ایرانی ربوده شده توسط طالبان را برعهده گیرد ولی از نفوذ خود بر طالبان برای حفظ امنیت ایرانیان استفاده خواهد کرد. همزمان سفیر ایران در پاکستان اعلام کرد که هیچ اطلاعی از وضعیت و مکان نگهداری این دیپلمات‌ها در دست نیست. 

خبرگزاری ایرنا ۲۱ مرداد ماه خبری به نقل از علاء‌الدین بروجردی، نماینده ویژه جمهوری اسلامی ایران در امور افغانستان، منتشر کرد. او در گفت‌وگو با شبکه جهانی جام‌جم گفته بود دیپلمات‌ها و یک خبرنگار ایرانی که در مزار شریف توسط گروه طالبان ربوده شده‌اند در قندهار نگهداری می‌شوند و در سلامتی کامل بسر می‌برند. ۲۸ مرداد ۷۷ روزنامه همشهری در خبری نوشت که «سرکنسول ایران در جلال‌آباد موفق شد تا با امدادگران و رانندگان ایرانی که به دست طالبان اسیر شده بودند دیدار کند ولی این گروه مانع از دیدار سرکنسول با دیپلمات‌ها و خبرنگار ایرنا شده است».

اوایل شهریورماه بود و هنوز خبری رسمی از آنچه در کنسولگری گذشته بود، منتشر نشده بود. هشتم شهریور رحیم صفوی، فرمانده کل وقت سپاه، از آغاز مانور عاشورای ۳ -بزرگترین مانور سالیانه سپاه- در مرزهای شرقی خبر داد. آنطور که همشهری نوشته بود، رحیم صفوی این مانور را با رخدادهای اخیر افغانستان بی‌‌ربط ندانسته و گفته بود این مانور به وسعت ۶۰۰ کیلومترمربع و با حضور سه لشکر زرهی، مکانیزه و پیاده و با پشتیبانی نیروی هوایی سپاه و ۷۰ هزار نیروی نیروی زمینی، هوایی و بسیج سپاه انجام می‌شود. مانور نهایتا دهم شهریور با سخنرانی رحیم صفوی آغاز شد و او در این سخنرانی گفت که نظام اسلامی صلح‌طلب است و قصد تجاوز به هیچ کشوری ندارد ولی در عین حال شرارت و اخلال در مرزهای خود را از سوی هیچ کشوری تحمل نخواهد کرد.

اما ماجرا از سوی طالبان متناقض بود؛ از یک سو محمدملا عمر، رهبر طالبان، نسبت به سرنوشت دیپلمات‌ها و خبرنگار ایرنا اظهار بی‌اطلاعی می‌کرد و از سوی دیگر ملاحسن قلجه‌ای از نزدیکان محمدملا عمر، به رابط خبری ایرنا در دوبی گفته بود که آنها در سلامت کامل به سر می‌برند (همشهری- ۱۱ شهریور). این وضعیت تا ۱۹ شهریور ماه ادامه داشت؛ نهایتا طالبان اعتراف کردند.


این اعتراف برعهده وكیل احمد متوكل، سخنگوی طالبان، بود که در مورد قتل دیپلمات‌های ایرانی گفت: «افراد نامعلومی از نیروهای طالبان به‌صورت خودسرانه و بدون دستور از سوی رهبران طالبان ۹ نفر دیپلمات‌های ایرانی را به قتل رساندند و سپس اجساد آنها را با یك عده جنگجویان مخالفان در منطقه‌ای خارج از شهر دفن كرده‌اند، حالا ما آماده هستیم جسدها را به مقامات ایرانی تحویل دهیم». از سخنگوی طالبان سؤال شد محمود صارمی خبرنگار ایرانی هم جزو كشته‌شدگان است یا خیر؟ متوكل پاسخ داد: «تشخیص مقتولان دشوار است. با گذشت زمان چهره‌ آنها تغییر كرده، خانواده‌های‌شان ممكن است بتوانند آنها را شناسایی كنند». او در پاسخ به این سؤال كه آیا مقامات طالبان قصد دارند بابت این حادثه از دولت ایران عذرخواهی كنند، گفت: «مسئولیت اصلی حفاظت از جان دیپلمات‌های ایرانی برعهده‌ دولت برهان‌الدین ربانی بوده است».


حمله کنیم؟ حمله نکنیم؟

با اعتراف طالبان، بحث‌های امنیتی در تهران رنگ و روی دیگری به خود گرفت. کشتار دیپلمات‌های ایرانی در مزارشریف، اولین بحران دیپلماتیک پس از دوم خرداد ۷۶ و انتخاب سید محمدخاتمی به ریاست‌جمهوری بود. با انتخاب او، نیروی سیاسی تازه‌ای وارد عرصه شده بود و رئیس‌جمهور و رهبری هم آن رابطه شخصی آیت‌الله خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی را نداشتند. بنابراینْ ناگزیر نهاد عالی امنیتی ایران یعنی شورای عالی امنیت ملی در این بحران نقش مهمی پیدا کرد. اما از سوی دیگر، نهادهای نظامی هم نقش فعال‌تری بازی می‌کردند. مسئله این بود: نهاد امنیتی یا نهاد نظامی، کدام‌یک سرشت واکنش ایران در مقابل بحران را تعیین کنند؟

چند روز قبل از اعلام پذیرش مسئولیت توسط طالبان، سپاه اقدام به برگزاری بزرگترین مانور سالیانه خود در مرزهای شمال‌شرقی کرده بود و حالا چند روز پس از قبول مسئولیت طالبان، قرارگاه عملیاتی ذوالفقار ارتش در اطلاعیه‌ای از اعزام یگان‌های نیروی زمینی ارتش از ۱۰ استان به مرزهای شرقی خبر می‌داد. هدف از این فراخوانِ عظیمْ مانوری به وسعت ۵۰ هزار کیلومتر مربع بود. این قرارگاه در اطلاعیه مورخ ۲۵ شهریور خود به انتقال ادوات و تجهیزات محمول به منطقه را شامل تانک، نفربر، توپ‌های سنگین و نیمه‌سنگین هلی‌کوپترهای هجومی و … معرفی کرد. 

یک روز پیش از اطلاعیه قرارگاه عملیاتی ذوالفقار، رهبر انقلاب در دیدار با فرماندهان سپاه، از لزوم آمادگی همه مسئولین صحبت کردند: «باید همه مسؤولین و دست‌اندرکاران کشور، از جمله نیروهای مسلّح، آماده باشند تا هرچه را که مسؤولان کشور و مسؤولان سیاسی و امنیتی صلاح دیدند و هر راهی درست و به نفعِ کشور دانستند، در وقت خود، با قدم قاطع و اقدام سریع، انجام گیرد و طی شود». این سخنرانی نشان می‌داد نظر رهبری آن است که نهادهای نظامی باید تابع نهاد‌های سیاسی و امنیتی باشند. اما در شورای امنیت ملی چه خبر بود؟ 

علی ربیعی که آن زمان معاون حسن روحانی در شورای‌عالی امنیت ملی بود، در سال ۹۵ در برنامه تلویزیونی دستخط روایتی دست‌اول از بحث‌های شورای امنیت ملی به دست می‌دهد: «نمی‌دانم چه میزان مصلحت است این مباحث باز شود. چند نظریه بوده است که یکی حمله کردن به آنجا بود...شب بود و آقای روحانی هم تشریف نداشتند و فکر می‌کنم مکه بودند، به من گفتند جلسه را تشکیل دهید. دوستان بودند. من از سرلشگر فیروزآبادی خواهش کردم که جلسه را مدیریت کنند. من هم کارهایش را انجام دهم. بالاخره جلسه شب تشکیل شد. دوستان مختلف بودند، از وزارت خارجه، سپاه و ارتش، اطلاعات، بخش‌های سیاسی و تصمیم‌گیران اساسی بودند. دو دیدگاه وجود داشت. برای ما سخت بود.»

همان‌طور که علی ربیعی می‌گوید در شورای امنیت ملی، یک نظریه طرفدار حمله نظامی ایران بود و چاره کار را در اقدام نظامی می‌دید و یک گروه هم این اقدام را تله برای ایران ارزیابی می‌کرد تا ایران وارد جنگی تمام عیار شود. 

محسن امین‌زاده، معاون وقت وزارت خارجه، از اراده‌ای می‌گوید که سعی داشت راه جنگ را بگشاید: «وضعیت بسیار ناامن شرق کشور اقتضا می‌کرد که حضور نظامی ایران در مرزهای شرقی گسترش یابد. با تصویب شورای عالی امنیت ملی استقرار نیروهای مسلح کشور متشکل از ارتش و سپاه در مرزهای شرقی به ویژه مرز افغانستان به تصویب رسید و با احتمال ضرورت انجام عملیات تهاجمی، نیروها با آرایش آفندی به منطقه اعزام و تدریجا مستقر شدند…اما تندروهای اصول‌گرا به مسلح کردن بی‌سابقه مرزهای شرقی کشور قانع نبودند…در مورد چگونگی مجازات تروریست‌های طالبان و القاعده نیز، جریان بسیار فعالی از اصولگرایان، شدیدا مدافع حمله به افغانستان و اشغال شهر هرات بودند. از سوی آنان تفاسیر تاریخی برای چنین اقدامی ابراز می‌شد و شرایط بحرانی ایجاد شده را فرصتی تاریخی برای ایران تلقی می‌کردند تا خسارت تاریخی جدا شدن هرات از ایران را جبران کند. اتاق جنگ آنان به طراحی عملیات نظامی مشغول شد و آنان هماهنگی‌های گسترده‌ای را با نیروهای جبهه متحد شمال و فرمانده احمد شاه مسعود آغاز کردند تا زمینه همکاری با آنان برای حمله به شرق افغانستان را فراهم کنند». (روزنامه سازندگی، ۲۵ تیر ۹۸)

طرف افغانستانیِ نزدیک به تهران هم به این حمله بی‌میل نبود. همزمان با این تحولات احمدشاه مسعود در تهران به سر می‌بُرد. به گفته علی ربیعی، معاون دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی، احمدشاه مسعود خواهان دخالت ایران آن هم در جبهه هرات بود: « به یاد دارم آن شب احمدشاه مسعود هم آمد بله. تهران بود و نزد من آمد. احمد شاه مسعود گزارشی داد که اگر شما نیایید هرات، کل آنجا دست طالبان خواهد افتاد. هیچی باقی نمانده است. این جمله‌ای است که احمدشاه مسعود بیان کرد. من هم انعکاس دادم. دیدگاه‌های مختلفی بود. یک دیدگاه این بود که باید به افغانستان کمک کنیم و به نیروهای احمد شاه مسعود یا جاهای دیگر کمک کنیم که اینها بتوانند بازپس‌گیری کنند و لازمه این بود که بخش‌های حمایتی در داخل خاک هم صورت گیرد». 

امین‌زاده، معتقد است تندروهایی که مایل به حمله نظامی به افعانستان بودند، انگیزه‌های سیاسی هم داشتند: «یکی از آنها که در راس مشوقان حمله بود و من در طول دولت اصلاحات از ایشان به عنوان «وزیر جنگ» یاد می‌کردم، واقعا معتقد به عملیات تمام و کمال برای اشغال بخش غربی کشور افغانستان بود و وقتی که خطرات جنگ در باتلاق افغانستان مطرح می‌شد و از خطرات بدل شدن این جنگ به یک جنگ مذهبی میان مسلمانان و استقبال رقیبان ایران در منطقه از این جنگ سخن به میان می‌آمد، ایشان جنبه انقلابی و ارزشی نظریه‌اش را مورد تاکید قرار می‌داد. ایشان ظاهرا در زمره تندروهایی بود که معتقد بودند در شرایط بحران، دولت اصلاحات قادر به اداره کشور نیست و زمین‌گیر می‌شود و صحنه را واگذار خواهد کرد و ظاهرا با همین نگاه حمله به افغانستان را یک فرصت چند منظوره تلقی می‌کردند و به سقوط دولت خاتمی در میانه بحران حمله به افغانستان امید بسته بودند…».(روزنامه سازندگی، ۲۵ تیر ۹۸)

وقتی سال گذشته یادداشت امین‌زاده منتشر شد، عباس سلیمی‌نمین، فعال اصول‌گرا، در پاسخ او ادعا کرد که همراهان او برای جنگ با طالبان برنامه‌ریزی می‌کرده‌اند و بحث‌های امین‌زاده درباره اراده فردی به نامِ رمزی وزیر جنگ، ادعاهایی موهوم است. 

امین‌زاده در پاسخ به سلیمی‌نمین، جزئيات بیشتری از ماجرا را توضیح داد. به گفته او «استقرار ده‌ها هزار نفر نیروی مسلح در مرز افغانستان با آرایش آفندی تنها با تصمیم ستاد کل نیروهای مسلح و تصویب و دستور رهبری قابل انجام بوده و حتی به احتمال زیاد این تصمیم بدون مصوبه شورای عالی امنیت ملی توسط رهبری اتخاذ شده بود و در شورای امنیت ملی مراحل اجرای آن هماهنگ می‌شد.»

به گفته او، «آنچه شدیدا موجب نگرانی و مخالفت دولت و وزارت امورخارجه بود و نهایتا با دخالت و مخالفت رهبری، کنار گذاشته شد، ارتباطی به استقرار نیروهای مسلح به صورت آفندی در مرزهای شرقی کشور نداشت، [بلکه] طرح حمله نظامی به داخل خاک افغانستان به منظور اشغال شهر هرات بود. این طرح برخلاف طرح استقرار نیروها، از سوی ستاد کل نیروهای مسلح یا شورای عالی امنیت ملی پیشنهاد یا تصویب نشده بود، بلکه طرح فرماندهی وقت سپاه پاسداران برای حمله به غرب افغانستان و اشغال شهر هرات بود.» 

هم امین‌زاده و هم ربیعی تاکید می‌کنند در برابر فشارِ ایده حمله به افعانستان در نهایت نظر رهبری است که می‌ایستد. ربیعی می‌گوید: «یک دیدگاه این بود که باید به افغانستان کمک کنیم و به نیروهای احمد شاه مسعود یا جاهای دیگر کمک کنیم که اینها بتوانند بازپس‌گیری کنند و لازمه این بود که بخش‌های حمایتی در داخل خاک هم صورت گیرد ولی من یاد دارم که وقتی جمع‌بندی‌ها رفت تصمیم بسیار هوشمندانه‌ای بود که ابلاغ شد ما وارد این باتلاق نخواهیم شد». امین‌زاده هم گفته که «نهایتا مخالفت صریح رهبری با ورود نیروهای مسلح ایران به داخل باتلاق افغانستان، تکلیف همه را روشن کرده و اجرای این طرح ناممکن شد و طبعا موجب خوشنودی شدید دولت و وزارت امورخارجه و دبیر شواری امنیت ملی شد».

روایت ربیعی، نشان از فوریت ماجرا دارد. ابلاغ رهبری به سرعت و حتی می‌توان گفت در زمانی غیرمعمول نوشته و ابلاغ می‌شود: «من ساعت ۱ یا دو نصفه‌شب بود جمع‌بندی را امضا کردم و فرستادم و صبح زود سرکار آمدم. نماز خواندم و به سرکار رفتم. ۷ صبح نامه روی میز من بود. ظاهرا ۵ [صبح] نوشته شده بود که ما وارد این دام نمی‌شویم ولی تدابیر دیگر باید شود.»

نامه مورد اشاره ربیعی که از سوی رهبری به شورا ابلاغ شده احتمالا باید پیش از ۲۳ شهریورماه باشد چرا که در ۲۳ شهریور ۷۷، در پیامی که از سوی رهبری به مناسبت شهادت دیپلمات‌ها و خبرنگار ایرنا منتشر شد به صراحت سخن از مخالفت با اقدام نظامی در افغانستان آمده است: «اینجانب به کمک خداوند و با همکاری و همدلی مسؤولان کشور، تا کنون از برافروخته شدن آتشی در این منطقه که به آسانی قابل اطفاء نیست، جلوگیری کرده‌ام، ولی همه باید بدانند که خطر، بسی بزرگ و فراگیر و بسی نزدیک است، و جز با وادار کردن ارتش پاکستان به عدم دخالت در افغانستان و وادار کردن رؤسای گروه طالبان به انقیاد در برابر منطق عقل سلیم و رها کردن کارهای فاجعه‌آفرین و جبران خطاهای گذشته، نمی‌توان از آن اجتناب کرد».

ماجرای مزار شریف، همانقدر که در سیاست خارجی و عرصه بین‌الملل حائز اهمیت بود، شاید به همان اندازه هم در سیاست داخلی دارای اهمیت و تاثیرگذار بود؛‌ تاثیراتی که ماحصل آن را می‌توان جلوگیری از درگیر شدن ایران در آشوب‌های چند سال بعدِ منطقه یعنی جنگ‌های عراق و افغانستان دانست.

نظرات

نظری ثبت نشده است، اولین نفر باشید

نظر دهید
قوانین ارسال نظر
ایمیل شما منتشر نخواهد شد نظراتی که حاوی توهین باشند منتشر نخواهند شد لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید

مطالب مرتبط